تبليغاتX
مردان کوهستان شیران لرستان

این وبلاگ سنگری برای نشر آثار وارزشهای شهدا و ایثارگران انقلاب و 8سال دفاع مقدس و 6200شهید لرستان

خبر
 

       وبلاگ ۶۲۰۰ شهید استان لرستان راه اندازی شد

                  برای مشاهد می توانید به این آدرس:

    http://6200.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط sajad در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 9:49 بعد از ظهر |
شهدای محوری تیپ 57حضرت ابوافضل (ع) استان لرستان

 

                       تصاویر شهدای محوری تیپ۵۷ حضرت ابوالفضل لرستان 

 

 مردان کوهستان شیران لرستان شهدای محوری تیپ57 حضرت ابوالفضل لرستان  SAJAD

                                                  بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

                                           با تشکر از بنیاد حفظ آثار وارزش های دفاع مقدس استان لرستان

                                            پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی          

                                     


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط sajad در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 4:15 بعد از ظهر |
حزب اللهي ها سه تيپ اند: -
 

حزب اللهي ها سه تيپ اند:

 

 

بعد از قطعنامه، ما داشتيم برمي گشتيم. داخل اتوبوس يکي از رزمنده ها مي گفت حزب اللهي ها سه تيپ اند: سرخپوست و سفيد پوست و سياه پوست. سياه پوستها ماييم که هشت سال در منطقه اصلاً تصور اينکه جنگ تمام مي شود و ما زنده مي مانيم، نداشتيم. سقف خانه ما تار عنکبوت مي بست، يک نفر نبود تارعنکبوت ها را پاک کند. هربار مي رفتم خانه دوباره بچه هايم من را نمي شناختند، خانمم از من رو مي گرفت، دوباره بايد عقد مي خوانديم. چون دور بوديم. بايد مي نشستيم مثل اول ازدواج با هم آشنا مي شديم. الآن که جنگ تمام شده و داريم برمي گرديم، نمي دانم دارم کجا مي روم و چه کار مي کنم.

 

 دسته دوم سرخپوست هستند. مي گفت شماها طلبه ايد، دانشجوييد عقب جبهه زندگيتان را مي کنيد و درستان را مي خوانيد. موقع عمليات ها منطقه مي آييد. اگر شهيد شديد، برديد و اگر هم مانديد، دوباره سرکارتان برمي گرديد.


 مي گفت يک عده حزب اللهي سفيدپوست هم داريم که اينها خط مقدمشان اهواز است. اينها دعاي کميل و نماز جمعه هايشان را مرتب شرکت مي کنند. يقه شان را هم تا بالا مي بندند. سه تا انگشتر عقيق هم دارند. مستحبات را هم رعايت مي کنند ولي حاضر نيست اسلحه دستش بگيرد و برود استقبال شهادت. گفت حالا که بايد برگرديم، بدبختي آن است که سرنوشت سياه پوستها هم دست سفيدپوستها است. مسئول ديگري داشتيم از بچه هاي قديمي جنگ که برادر 3-2 تا شهيد بود. يکسال بعد از جنگ گفتند که در ميدان تره بار يکي از شهرستانهاست. يک وانت قراضه خريده و سبزي و ميوه حمل مي کند که مخارج زندگيش بگذرد.


 ما بايد مراقب باشيم سرنوشت انقلاب دست سفيدپوستها نبايد بيفتد، هرچه هم آدمهاي خوبي باشند. در تبليغات رسمي من نگرانم که سفيدپوستانه تبليغ کنيم. آن حالت سياه پوستي و اقلاً سرخ پوستي تبديل شود به سفيد پوستي. يعني کساني که درد انقلاب و جنگ ندارند، نه ترکش خوردند و نه شهيد دادند و نه معني بدبختي و گشنگي و در محاصره گير افتادن و جنازه برادر به دوش کشيدن را مي فهمند، نه ديدند که جلوي ديدگانش استخوان بشکند و سرها قطع شود و چشمها کور شوند، ولي صاحب انقلابند.


 وقتي اين جور رئيسها مي خواهند براي افکار عمومي تصميم بگيرند، مصيبت شروع مي شود. کساني که هزينه اي نپرداختند و نمي پردازند. نه اينکه قبلاً نپرداخته اند و بعداً مي پردازند، بعداً هم اگر پيش بيايد، نمي پردازند. اين همان تبديل ارزش به کليشه است. نمي گويم با سفيدپوستها بايد درگير شد ولي نبايد زمام امور را به دست شان داد.


 مردم مي فهمند. نمي شود در آرامش بنشيني و به مردم دستور بدهي که بايد ارزشي و انقلابي باشيد. انبيا اينگونه عمل نمي کردند. بزرگترين و موفق ترين مبليغين تاريخ انبيا هستند. اميرمؤمنان که به عنوان سمبل شجاعت و رزمندگي مطرح هستند، مي فرمايند هروقت در جنگها فشار به ما زياد مي شد به قول بچه هاي جبهه هوا پس بود، پناه مي برديم به پيغمبر. پناهگاه ما پيغمبر بود. اين حرف عجيبيست. اميرمؤمنان مي فرمايند من چگونه شب بخوابم در جامعه اي که احتمال مي دهم امشب در طرفي از اين سرزمين يک خانواده گرسنه بخوابد. اينگونه مي شود انقلاب را نگه داشت.


 مردم حاضر نيستند بازيچه ما بشوند. اگر از من به عنوان مردم، فداکاري و حضور در صحنه مي خواهي بايد هزينه آن را بپردازي. من حاضر نيستم از خودم، بچه ام و جان و مال و آبرويم بگذرم براي اينکه تو به اينها برسي ولي اگر تو از آن مي گذري، من هم مي گذرم. در انقلاب و جنگ همينگونه بود. فرمانده لشکر ما هميشه جلوتر از همه بود. اگر مي ديد که خط در خطر بود، مي ديديم که فرمانده لشکر ما در کنار بچه ها بود.


 شهيد برونسي را خراساني ها مي شناسند. ايشان يک بنا بودند. گاهي بچه ها مشهور بود که مي گفتند که مثلاً از اينجا تا آنجا گردان مي خواهد حرکت کند وجب مي کند که مي شود چند کيلومتر. در عراق در عمليات بدر 40 کيلومتر در خاک عراق ما گير افتاده بوديم. در لشکر نصر مشهد غواص بوديم با بلم 40-30 کيلومتر رفتيم و بعد وارد آب شديم و خط شکست و ما گير افتاديم. هرکسي مي افتاد، افتاده بود. از سه طرف هم تانک و توپ و آتش سنگين و دو روز شيميايي مي زدند. نيروي کمکي هم نمي توانست به شرق دجله بيايد. اگر هم مي توانست، طوري شده بود که حرکت مي کرد از يک نقطه اي تا بيايد جلو حرکت مي کرد به طرف ما مثلاً 30 نفر مي آمدند. بقيه يا نمي رفتند يا شهيد و مجروح مي شدند. شهيد برونسي که همانجا شهيد شد و همانجا جنازه اش ماند، درگيري تن به تن و تن به تانک شده بود. سر قطع شده، پاي له شده و آدم سالم در آنجا در چهارراه خندق نبود. يادم است به جايي رسيد که 10 نفر سالم نبودند و 48 ساعت، 72 ساعت بچه ها جنگيده بودند. گشنه، خسته. وضعيت طوري بود که تانکهاي عراقي جلو مي آمدند. آرپي جي زن خوابيده بود. مي زديم بهش که بلند شو آمدند. مي گفتند وقتي به 40 50 متري رسيدند، مرا بيدار کن. اينقدر خسته. به برنسي گفتند که آقا خط سقوط کرده شما عقب بيا. ايشان گفتند من عقب بيايم بچه ها را همينجا بگذارم؟ من به چه حجتي عقب بيايم؟ همانجا هم شهيد شد. اگر اينگونه بود، نيازي به تبليغات نيست. به حضرت عباس، چيزهايي که به مردم مي گوييم، بهتر از ما مي دانند. مردم -نه همه مردم، آنهايي که در جنگ و انقلاب سرمايه گذاري کردند- قبل از ما و جلوتر از ما در صحنه هستند و احتياجي به تشريفات نيست. ولي اگر اين نبود، تبليغات، اثر معکوس دارد و حالت تهوع ايجاد مي کند.


 اميرمؤمنان مي فرمايند که من چگونه راضي شوم که به من بگويند اميرمؤمنان حاکم اسلامي هستند و مسئول هستند "ولا اشارکهم في مکارح الدهر" ولي در مشکلات زندگي در کنار مردم نباشم. در مشهدحاج آقا غفوري نامي بودند، سه نفر از پسرهايش و يک دامادش شهيد شد. مردم گريه مي کردند اين پدر نشسته بود تعجب مي کرد که چرا مردم گريه مي کنند. مردم خجالت مي کشيدند مي گفتند ما با چه رويي به ايشان تسليت بگوييم. بسياري از خانواده هاي شهيد شما بهتر از من مي دانيد يک قران از حکومت نگرفتند. بسياري از بچه هاي جبهه -که بخشي از آنها جانباز شيميايي اند- نصف صفحه مدرک جمع نکردند که جبهه بوده اند. اينها با تبليغات جلو نيامدند. تبليغات فرع است.


 در انقلاب کسي به کسي گزارش رسمي نمي داد. روحيه کارمندي و چانه زني و قرار و مدار نبود. عمل پنهاني و شبانه روزي و ايثار و مسابقه در فداکاري بود. زرنگ کسي بود که مخفي تر اين کار ها را مي کرد.


 شهيد سعيدي که از بچه هاي مشهد بود و تحصيلاتي هم نداشت ولي بزرگ بود. در کربلاي 4 مجروح شده بود، يواشکي به مسئول قرارگاه مي گفت چه کاري است که هيچکس حاضر نيست، بکند عين عبارتش است. همه بچه ها خسته اند. هرکاري هست به من بگو. بدن مثل ني قليان لاغر مجروح هم شده بود. واقعاً يک سيلي به ايشان مي زدي، مي افتاد. ولي اينقدر روح قوي و بزرگ. کسي تبليغات نکرده بود. منتهي صداقت ديده بود و منطق.


 کم کم کارها بوروکراتيزه و تشريفاتي و ظاهرسازانه شد و تغيير ماهيت داد و ظاهرسازي و تصنع -به تعبير کوچه و بازاري خالي بندي- و آب بستن به شعارهاي انقلاب جايگزين شد.


 بزرگترين توهين به افکار عمومي ناديده گرفتن نيازها و استعدادها و پرسش هاي واقعي به مردم است. بازي با الفاظ و آواها، فکرسازي و فرهنگ سازي نمي کند. اصلاً مردم گوش نمي کنند. اين نمي تواند اتحاد ملي وانسجام اسلامي توليد کند.


 دو عنصر مي تواند جلب اعتماد مردم را بکند يکي صداقت است و ديگري قدرت توليد فکر و نوآوري. شعارها لازم است ولي کافي نيست. تبليغ يعني فرهنگ سازي يعني غني سازي ادبيات انقلاب. اين تعبير به نظر من تعبير رسايي است. واجب تر از غني سازي اورانيوم -که خيلي مهم است- غني سازي ادبيات انقلاب است. مفهوم سازي، تئوري سازي، واژه سازي، نوآوري، بازتوليد دائمي ارزش ها و شعارهاي انقلاب.


 زمان به شدت مشغول فرسايش سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي يعني انسجام و اعتماد عمومي. زمان مشغول خنثي سازي بمب انساني انقلاب است و آب در آتش انقلاب مي ريزد. متقابلاً دستگاه هايي بايد باشند که مشغول فکرسازي و مفهوم سازي مداوم باشند که بتوانند انرژي تخليه شده تدريجي يک انقلاب را پي در پي بازتوليد کنند وگرنه اين انرژي و انگيزه ها لايتناهي نيستند و تمام مي شوند.


منبع : وبلاگ http://ghariboo.parsiblog.com/Archive51412.htm

 

|+| نوشته شده توسط sajad در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 ساعت 9:14 بعد از ظهر |
نظر یادتون نره............................

......

 

     نظر یادتون نره

 

......

|+| نوشته شده توسط sajad در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 8:48 بعد از ظهر |
عاشقان عیدتان مبارک
مردان کوهستان شیران لرستان
|+| نوشته شده توسط sajad در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 3:25 قبل از ظهر |
تصاویر جمعی شهدای خرم آباد .دورود.الیگودرز
 

 اینم چندتا عکس از شهدا 

 روی ادامه مطلب کلیک کنید

           مردان کوهستان شیران لرستان  شهدای شهرستان الیگودرز،درود، خرم آباد

     اگر عکس دارید از شهدا برام بفرستین

      

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط sajad در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 3:3 بعد از ظهر |